dictionary ورود|ثبت نام
The big story 1
  • بازدید 511
  • تاریخ ایجاد 1401-09-02
  • Level ساده

The big story 1


The big story 1

.

.Rosie Doyle lives and works in London. She is a journalist. She writes for The Record newspaper

رزی دویل در لندن زندگی و کار میکند. او یک روزنامه نگار

.است. او برای روزنامه رکورد مینویسد.

!'I can't use this story, Rosie.' says the editor. 'It's old news. Bring me something new and exciting. Bring me a BIG story

سردبیر روزنامه میگوید «رزی من نمیتوانم از این گزارش استفاده کنم. این اخبار قدیمی است. یک چیز تازه و مهیج برایم بیاور. یک ماجرای مهم و بزرگ برایم بیاور.»

.He looks at her

او به رزی نگاه میکند.

You're tired, Rosie. Take the afternoon off. Go and see

.a film, or something

رزی، تو خسته ای. بعد از ظهر را مرخصی بگیر. برو و یک

فیلم ببین یا کار دیگری بکن.


"A big story"! That's not easy to find,' Rosie thinks. 'But a film? Yes, that's a good idea.'

رزی فکر میکند« یک ماجرای بزرگ و مهم! یافتن این راحت نیست. ولی یک فیلم؟ بله، فکر خوبی است.»


.Rosie goes to the River Thames and waits for the river bus

رزی به رودخانه تیمز میرود و منتظر کشتی مسافربری

میماند.


.It's a cold February afternoon

یک عصر سرد فوریه ای است.

.Rosie sits on the river bus and looks out at the city

رزی در کشتی مسافربری مینشیند و به سمت بیرون به

شهر نگاه میکند.


.But a man and a woman in front of her on the river bus are not interested in the city's buildings

ولی مرد و زن جلوی او در کشتی مسافربری علاقه ای به ساختمان های شهر ندارند.

.They are Americans. They talk, and Rosie begins to listen

آنها آمریکایی .هستند آنها صحبت میکنند و رزی شروع می کند به گوش دادن.

'Fifty thousand Euros, Ms Yardley,' the man says. "I want fifty thousand Euros to get it.'

مرد میگوید «پنجاه هزار یورو، خانم یاردلی. من برای آوردن آن پنجاه هزار یورو میخواهم.»


.'I don't know, Lezardo-' Ms Yardley begins

خانم یاردلی شروع به صحبت میکند «نمیدانم لزاردو -»


'It's worth half a million.' Lezardo says. 'Fifty thousand is nothing'

لزاردو میگوید «نیم میلیون می ارزد. پنجاه هزار تا هیچ

نیست.»

.Rosie forgets about the film. It isn't important now

رزی فیلم را فراموش می کند الان فیلم اهمیتی ندارد.

.She listens carefully to the man and woman

او به دقت به مرد و زن گوش میدهد.

'.Pierre Valmy's chateau is in the mountains,' Lezardo says. 'The job isn't easy. And it's dangerous.'

لزاردو میگوید« قصر پیپر والمی در کوهستان است. کار راحتی نیست و خطرناک است.»

'All right,' Ms Yardley says. 'Fifty thousand. Bring it to Venice on Thursday afternoon. Two o'clock at the Rialto Bridge.'

خانم یاردلی میگوید «خیلی خوب. پنجاه هزار تا پنج شنبه عصر آن را به ونیز بیاور. ساعت دو در پل ريالتو.»


.Rosie gets off the river bus

رزی از کشتی مسافربری پیاده می شود.

.The man and the woman are in front of her. The man walks left and the woman walks right

مرد و زن جلوی او هستند مرد به سمت چپ و زن به

سمت راست می رود

'?Fifty thousand Euros?' Rosie thinks. 'Is there a story here'

رزی فکر می کند «پنجاه هزار یورو؟ ماجرایی اینجا هست؟»


.Rosie goes after the woman

رزی زن را دنبال میکند.


'?Where's she going? Rosie thinks. 'And who is she'

رزی فکر میکند« کجا دارد میرود؟ و او کیست؟»

.Suddenly, the woman stops and looks back

ناگهان، زن می ایستد و پشت سرش را نگاه می کند.

.She looks at Rosie for a second or two, then goes into a house

او یکی دو ثانیه به رزی نگاه میکند، بعد وارد خانه ای

می شود.


.Rosie goes to the house

رزی به سمت خانه میرود.

"?Julia Yardley".' she reads. 'She's an art dealer. Art dealers buy and sell pictures. Perhaps the man on the river bus is going to buy a picture. But why is that dangerous'

او( روی تابلو یا سردر خانه) میخواند "جوليا ياردلى". او یک دلال آثار هنری است. دلال های آثار هنری عکس خرید و فروش می کنند. شاید مرد سوار کشتی مسافربری میخواهد یک عکس بخرد. ولی چرا این کار خطرناک

است؟»


'?Perhaps he's going to steal a picture!' Rosie thinks, suddenly. 'But what can I do'

ناگهان رزی فکر میکند شاید او میخواهد یک عکس را

بدزدد! ولی من چه کار میتوانم بکنم؟»




کتاب های مرتبط

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای های پاندا محفوظ است